عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
14
منتخب التواريخ ( فارسى )
مىديدند بر شيخ غبطه مىبردند . حضرت شيخ متفرّس شده مىفرمود كه چه توان كرد ، خداى تعالى اينچنين خواسته كه حاتم را به اين نامرادى و جامهء پاره و كفش كهنه از فلاحت نصيبهاى كرامت فرمايد و جذب تمام و تصرّف ما لا كلام در او چنان كرد كه در اندكمدّت كار او بالايى گرفت و خطاب شيخ در بيان حقايق و معارف الهى انحصار بر او داشت و در اين ميان هبوط و صعود و زلّات و ابتلاهاى گوناگون هم شيخ حاتم را روى نمود و در همان نزديكى كه استحقاق خلافت و وراثت پيدا كرده بود سفر آخرت گزيد و شيخ بارها بعد از آن بر زبان مبارك مىراند كه يك بندهء خدا بود كه گاهى سخن خدا ياد مىكردم و مىفهميد حالا كه او نماند به كه گويم ؟ و در ايامى كه جامع اين منتخب به ملازمت شيخ پيوست شيخ عبد الرزاق كه هم خسر پورهء ايشان و هم خسر بوده در اكثر اوقات مخاطب بود و گاهگاهى بر سبيل ندرت با شيخ محمد نيز كه خلف « 1 » صدق است و حالا سجّادهء خلافت به وجود او آراسته است متوجّه بودند و چون محمد حسين خان مرحوم كه شمّهاى از احوال او رقمزدهء كلك وقايع نگار گشته ارادت به حضرت شيخ داشت و فقير را با او جهت و رابطهاى بود كه به تقرير و تحرير راست نيايد . زمانىكه لكهنو بهجايگير او مقرّر شد در سنهء 976 ه . به اتفاق سيد اصغر بداؤنى و قاضى مبارك گوپاموى ملازمت شيخ را دريافت چنان ديد كه در اول ملاقات با هركس كلمهء مناسب حال او بر زبان گذرانيدى و به غير از حمدله و صلوة يا سبحله و هلهله يا تعوّذ و بسمله و حوقله يا آيتى از كلام مجيد يا حديث يا سخنان مشايخ كبار مشغول به حرفى ديگر نگشتى و هرلحظه متوجّه بهجانب چپ شده چنان مىنمود كه گويا بعد از اذن و رخصت از حضرت جامعه سخن مىكند و مجاز از جانبى « 2 » و هنگام مصافحه به سيد مشار اليه درود فرمود و با قاضى احمد سبحان الله و به فقير بسم الله هم بر اين قياس با هركس چيزى گفت . مقارن اينحال پيش از آنكه تكلّمى فرمايد طالب علمى مفلوكى ابترى آمده دريافت او را اعوذ بالله من الشيطان الرجيم گفته ملاقات دادند و در تفسير آيه - كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ - شروع نموده مخاطب شيخ عبد الرزاق را ساختند او همين آرى و بلى مىگفت و گاهگاهى به طريق تلميح اشارت به چيزى مىكرد و هيچكس ديگر
--> ( 1 ) . در دو نسخه : خليفه . ( 2 ) . در سه نسخه : جانبى به وقت و هنگام .